تبليغاتX
امین اژدر

دوشنبه بیست و دوم آذر 1389

 

 

اسم سفر كه مي آيد

سرش سوت مي كشد

قطاري كه تو مسافرش هستي

---------------------------------------------------------

كبوتري كه از بالاي زندان گذشت

سابقه دار شد

و دانه خوردن از دستهاي تو را

برايش بريدند

-------------------------------------------------------

با سرش كنار نمي آيد

بالش پر از پر

در فصل كوچ

نوشته شده توسط امین اژدر در 16:24 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یازدهم آذر 1389

 

بیکارو بی حوصله

چند مورچه کارگر

زیر پایش جان دادند

امنیت شغلی

در تقویم یکدست سیاه

سیاه تر شد

-------------------------------------------------------------

از سرزمینی به سرزمینی می روم

هر بار که روبرویت

پلک می زنم

نوشته شده توسط امین اژدر در 16:28 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یکم آذر 1389

 

 

پیراهنم به دیوار آویزان است

خودم به خیابان

روحم

که پشت ویترین مغازه ای

بیست و یک درصد

 تخفیف زمستانه خورده

از آفریدگار قول گرفته

بعد از جهنم

پای هیچ غرییبه ای را

  درمن باز نکند

نوشته شده توسط امین اژدر در 14:3 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هجدهم آبان 1389

 

به روستایی دور دست فکر می کنم

دورتر از آنجایی که فکر در آن رفته باشد

به گندم زاری که آدم از آن نخورده

و درختانی که میز محاکمه و

    نیمکت اجباری مدرسه نشدند

به تو فکر می کنم

با حریر روشن و دور از خودخواهی ات

به تو فکر می کنم

با زمزمه های زیر لب و شبیه  صفورا  شدنت

به آسمانی آنقدر بزرگ

که پرواز گنجشکی در آن جا بگیرد

و به غاری بزرگ

آنقدرکه آرزوی فاحشه ای در آن تاریک نشود

                      ¤ ¤ ¤ ¤

فکر کردن به روستایی دوردست

بهانه بی ربط ایست

 برای فکر کردن به تو

که در آخرین اتاق این همه دیوار

چشمانت را با نخی نامرئی

                 به خواب دوخته ای

نوشته شده توسط امین اژدر در 17:49 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389

پرچم ها را باد تکان می داد

دانستم

 اگر باد نیاید

معلوم نیست اهل کجا هستم

 

--------------------------------------------------------------

اشتباه از نیوتن نبود

این روزها جاذبه اش بیشتر شده

وقتی که به هم می رسیم

نگاه تو

وکلمات من

هر دو به زمین می افتند

نوشته شده توسط امین اژدر در 10:32 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389

 

صبر آمده

عزرائیل پشت چشمهایت

عطسه کرده

هنوز فرصت تماشا هست

نوشته شده توسط امین اژدر در 10:24 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389

 

صبح زود

از خانه که بیرون می آییم

مهم نیست

امروز تو دسته چاقو باشی و

من تیغه اش

کارمان را که خوب انجام بدهیم

اخبار شب

گوشمان را تیز می کند

نوشته شده توسط امین اژدر در 9:49 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم مهر 1389

  (۱)

کلمات

مثل خرده موهای ریخته در تن آزارم می دهند

وقتی که برای شعر نباشند

و شعر

وقتی که برای تو

----------------------------------

(۲)

قنداق تفنگت

از چوب درخت گردوست

وقتی که می کشی

دستهایت سیاه می شود

 ----------------------------------

(۳)

شاعر که می شوم

دلم برایت می سوزد

همه ی سطر ها

دندان برای تو تیز کرده اند

----------------------------------

(۴)

کنفرانس کرمها که تمام شد

موریانیست ها هم عرض اندام کردند

از آن به بعد شد

که نفتالین را از نفت بیرون کشیدند

وباقی این شعر را هم سوزاندند

-----------------------------------

(۵)

آغوشت پاسخ پرستوهاست

وقتی که می پرسند

جنوب کجاست

-----------------------------------

 

 

  Pictures: omid manochehrian

کلمات کلیدی

شعر عاشقانه – شعر حب – شعر نو – شعر معاصر – شعر غزل – شعر حزین – شعر فارسی – شعر نزار قبانی – شعر عربی – دانلود کتاب – دانلود کتاب شعر – زندگی نامه شعرا – زندگی نامه نویسندگان – شعرهای عاشقانه – شعرهای فروغ – شعرهای شاملو – شعر های سهراب سپهری – شعرهای زیبا – شعرهای کوتاه – شعر از مولانا – شعر از سهراب – شعر از خیام – شعر ترجمه – شاعر – شاعران معاصر – داستان کوتاه – داستان های چند کلمه ای – داستان کوتاه انگلیسی – داستان کوتاه به زبان انگلیسی – داستان کوتاه چخوف – داستان عاشقانه

نوشته شده توسط امین اژدر در 13:36 |  لینک ثابت   •